هنر های ائین مذهبی
هنرهای آیتی مذهبی در شمال ایران
دوشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۵ :: 17:30 ::  نويسنده : تعزیه خوانی

تعزیه حضرت علی‌اکبر (ع)
این تصاویر مربوط به مجلس تعزیه حضرت علی‌اکبر (ع) است که با اجرای سجاد ریاحی برگزار شده است. تعزیه به عنوان یکی از ارزشمندترین آیین‌های مذهبی و نمایشی، روایتگر حماسه و ایثار یاران امام حسین (ع) در واقعه کربلا است.

پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۵ :: 22:28 ::  نويسنده : تعزیه خوانی

نسخه امه لیلا 🌟
(تعزيه حضرت علی اکبر)


مکن بیدار زینب اکبرم را
ضیای هر دو چشمان ترم را
دمی در خواب رفته این جوانم
برای اکبر خود در فغانم

یا زینب ببوسم دست و پایت
مکن بیدارش ای جانم فدایت
مگر راحت حرام است ای وفادار
برای اکبر من زینب زار


خواب کن ای اکبر شیرین زبان

خواب کن مادر به قربان سرت

آرزویم بود و دامادت کنم

خواب کن ای نوجوان دل غمین

خواب کن یک امشبی باشد مجال

زینبا اکبر چراجسته به خواب

زینبا اکبر چرا لرزد دیگر

بارالها از سرم شدعقل و هوش
ناله زار حسین آید به گوش
اهل بیت مصطفی زاری کنید
زینب غمدیده را یاری کنید
ما فدای بی کسی هایت حسین
گو روانی در کجا با شورشین

مانبگذاریم و ای جان اخا
روکنی در جنگ قوم اشقیا
تو مشو راضی که این قوم شریر
اهل بیتت را کنند یکسر اسیر

گشته کوته دست ما از این امید
ای خدا منما تو ما را ناامید
بی حسینم زندگانی مشکل است
پای صبر و طاقت ما درگل است

الله و الله این پادشاه است
یاران ببینید شه کم سپاه است

زینب محزون چرا داری نوا

گوچه رخ داده تو را دیده تر است

بر علی اکبر چه رو داده مگر

شاه دین اذن علی اکبر بداد

آه روز من شد شب گیر بازویم زینب
از غم علی اکبر جان من رسید به لب
مرگ تا آمده لیلا جان به کف مهیا کن
از پسر بیا بگذر رو به کوه و صحرا کن
در به در شدی لیلا خون جگر شدی لیلا
بی پسرشدی لیلا هر نظر شدی لیلا

جوانی لیلا علی اکبر
کجا روانی بگو به مادر

هر آن زنی که پسر ندارد
سال مرغیست که پرندارد

شدی به میدان علی روانه
نکردم اصلازلف توشانه

شد فصل بهار و شدم از غصه هلاک
دارم جیگر کباب و دو چشم نمناک
گلها همه سر ز خاک بیرون کردند
الا گل من که سر فرو برده به خاک
به هر بهار که روی بنفشه می بینم
به یاد قدتو گل دسته دسته می چینم
به من دهند رفیقان تو مبارک باد
که شد به کرببلا جوان تو داماد
علی ای شادکامی لیلا
سبب زندگانی لیلا
بود امیدم هنوز جوان گردم
سربلند از همه زنان می گردم
تا که گویند مرا به هر محضر
مادر نوجوان علی اکبر

الا ای سرو مه سیما
جوان خوش قد لیلا
نمی گویم مرو اما برو آهسته آهسته

امیدم بود در پیری عصای پیری ام گیری
ندانستم جوان میری ،برو آهسته آهسته

هرآن مادر که اندر دل غم مرگ پسردارد
زحال ام لیلای جگر خسته خبر دارد
به صد زحمت جوانش را نمود ۱۸ ساله
به امیدی که در پیری نهال ثمر دارد

بسازحمت کشیدم من به نازت پروریدم من
زتو خیری ندیدم من، برو آهسته آهسته

آه سرده دلم از گنبد مینا دارد
نو جوان مرده خبر از دل لیلا دارد
هر شب جمعه شود مادر هر مرده جوان
بر سر قبر جوان ناله و غوغا دارد


سر گهواره ات شبها نخوابیدم که تن تنها
بگفتم ذکر خوابت را،برو آهسته آهسته

مدینه با دوصدشادی بریدم رخت دامادی
دفن شدخلعت شادی،برو آهسته آهسته


به کجا میروی علی اکبر

رحم کن من شکسته و پیرم

تو رضایی که بی پسر گردم

تورضایی پسر پسر گویم

تو رضایی شتر سوار شوم

همرهت سر برهنه می آیم

ترک کن زین سفر جوان رشید

چشم صغری در انتظار بود


دیگر به خیمه ندارم رجوع ای مادر
روم به گوشه نشینم میان خاکستر
به سنگ سینه زنم من علی علی گویم
حدیث نادعلی را سینجلی گویم
ای کرببلا خانه خرابم کردی
مهمانم و ظلم بی حسابم کردی
ای کر ببلا یک پسری بود مرا
بردی پسرم را و کبابم کردی
علی علی علی علی علی

الا ای عطرت طاها امان است
علی اکبر عزیر من جوان است
چو لیلا می شود چون مرغ بی پر
یقین می میرم از داغ تو اکبر
علی اکبر رود بر سوی میدان
پشیمانش نمایید ای عزیزان
زنان گلدسته دارند من ندارم
به لبها خنده دارند من ندارم
علی جان من گله از تو ندارم
گله از کربلای خویش دارم
تو را کرببلا از من جدا کرد
زهجران تو مارا مبتلا کرد
درختی پروریدم روز سختی
نشینم سایه اش من گاه و وقتی
درخت حاصلم بی میوه گشته
مدینه نو عروست بیوه گشته

وصیت چیست و ای جان عزیزم
تورا مادر نیم جای کنیرم

همیشه فخر می کردم به زنها
که من دارم جمال احمدی را

الهی مادر زارت بمیرد
که تا روز جدایی را نبیند

گل خوشبو چرا از ما رمیدی
مگر حرفی بدی از ما شنیدی

الهی در سرای زندگانی
نبیند مادری داغ جوانی

به نزد جده ات زهرای اطهر
نباشم من خجل ای جان مادر

ای علی اکبر به قربان دل بی تاب تو
یکدمی بنما تحمل تا بپرسم با ب تو
ای شه گردون ملازم مرجع جن و بشر
دارد اکبر عزم میدان داده ای اذنش مگر

ای بر افلاک امامت سید والاتبار
یکدمی بر عرض این محزون غمکش گوش دار
موی من گشته سفیدو قد من گشته کمان
یا حسین تا پروریدم این چنین رعنا جوان
یامفرمایش مرخص یا مساز از من تو دور
یا بفرما ام لیلا را کنند زنده به گور

ایا زینب تو خود دانی که زین سان
جوان مرده نباشد امر آسان
جوان مرده دل ناسور دارد
جوان مرده دو چشم کور دارد
پسر مرده دل بی تاب دارد
پسر مرده کجا شب خواب دارد
رضا گشتم علی جان کشته گردی
به خون خویشتن آغشته گردی
حسین جان ای امین وحی اسرار
بگردانم به دورت اکبر زار
رفاه شیعیانت را خواستم من
از او دست طمع برداشتم من

ای زینب ستم کش بی یار و اقربا
شد حکم از شهنشه دوران دمی بیا
آور گلاب و شانه و عنبر تودر برم
تا بر زنم به کاکل مشکین اکبرم

ای اهل حرم بیایید
یکدم یاری ام نمایید
دیگر اکبری نداریم
(مادر حجله ات نبسته)

صغری به وطن تب دار است
بهرت علی جان بیمار است
چشمش به ره انتظار است
(مادر حجله ات نبسته)

این زخم دلم ناسور است
این گریه من ضرور است
شمع و حنایت کافور است
(مادر حجله ات نبسته)

نشین مادر به تخت آبنوسی
بپوشم بر تنت رخت عروسی
( مرو به میدان درانتظار است صغری نالان)

بیا سرمه کشم بر دیده هایت
به قربان تو و این روی ماهت
( مرو به میدان در انتظار است صغری نالان)

بیا پوشم قبادی شادی تو
به قربان تو و دامادی تو
( مرو به میدان در انتظار است صغری نالان)

بخواب ای نوجوان باشاد و خرم
که بر قد تو من خلعت ببرم
عزیزان بر مراد دل رسیدم
کفن بر قامت اکبر بریدم
مگوییدم دل لیلا چه سنگ است
چه سازم بر حسینم کار تنگ است

از تعدی آسمان کبود
یک برادر تو را زیاد نبود

روان شو تا قدت سازم نظاره
قد و بالات گردد پاره پاره
روان شو تا قدت را من ببینم
همی ترسم تو را دیگر نبینم

کی دل دهدم که تاب آرم
تا رفعت مادری گذارم
تا من نهمت کفن به گردن
این کار و بدان نیاید از من

بعد از تو من اسیرم
راضی شدم بمیرم
بهرت عزا نگیرم
(ای وای نا امیدم
رفت اکبر رشیدم)

اکبر رود به میدان
ای اهل بیت گریان
ازخمیه بیرون آیید
(ای وای ناامیدم
رفت اکبر رشیدم)

آیینه بین جمالت
قربان این خصالت
می میرم از برایت
(ای وای ناامیدم
رفت اکبر رشیدم

اکبر بیا به قربان
بگذر به زیر قرآن
از بهر دفع خصمان
بر گردی ای مادر جان
(ای وای نا امیدم
رفت اکبر رشیدم)

سازم سوارت اکبر
گیرم رکابت اکبر
لیلا پسر ندارد
حرفش اثر ندارد
دیگر پسر ندارد
مرغیست پر ندارد
علی علی علی علی علی علی

علی جان کربلا فصل بهار است
زمین سبز و درختان لاله زار است
زمین سبز و درختان غنچه کردند
خبر داری رفیقان نامزه کردند
رفیقان سوی صحرا دسته دسته
به صحبت دور یکدیگر نشسته
علی آن زحمت شبهای مادر
پسر بهر خدا خاطر بیاور
مگر من مادر بد با تو بودم
مگر من لایق خدمت نبودم
تورا کرببلا از من جدا کرد
زهجران تو مارا مبتلا کرد

ببندم چشم خود از بی نوایی
روم در کوچه ها شبها گدایی
روم من کوه به کوه دره به دره
مثال آهوی گم کرده بره
روم در کوه به کوه من ناله دارم
که من یک آهوی گم کرده دارم
اگرپرسند کئی ای دل فسرده
بگویم من جوانم تازه مرده

امیدم بود علی هنگام مردن
کنی شال عزا بهرم به گردن
توقرآن بر سر لیلا بخوانی
بمیرد مادرت تو زنده مانی

روانی سوی میدان بی حواسی
نمایم از عقابت التماسی
بیا ای اسب ببوسم کاکل تو
ببوسم کاکل و هم سنبل تو
بیا ای اسب ببوسم پشت زینت
در این جا اکبر من می نشیند
اگر لشگر هجوم آرند به اکبر
از آن میدان تو بیرونش بیاور
اگر ای اسب نیاوردی تو اکبر
لجامت را بگیرم روز محشر

نقابت افکنم جانا به صورت
مبادا چشم زخمی بر تو آید

شوم فدای تو ای پادشاه کل عباد
اذان بگو که علی اکبرم رود به جهاد

علی بی یاور است الله اکبر
به جنگ کافراست الله اکبر

خداوندا نگهدار اکبرم را
علی اکبر آن تاج سرم را

محمد گو بخواند ان یکاد آیت الکرسی
علی در جنگ مرحب می رود فریاد یاا...

محمد عربی جان من به قربانت
تو سید مدنی من تصدق جانت

پسر بار سفر بستی و رفتی
تو دست از مادرت شستی ورفتی
نشینم بر سر راهت ز یاری
که تو آیا بیایی یا نیایی

مردی آخر به فصل جوانی
بعد تو اندراین دار فانی
من نخواهم دگر زندگانی
(نوجوان اکبر ای اکبر من)
مادرت رنج و زحمت کشیده
خیری آخر زتو او ندیده
(نوجوان اکبر ای اکبرمن)

♡⠀ 〇⠀ ⎙⠀ ⌲⁣
ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ⁣
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
𝐉𝗼𝗶𝗻'𝐈𝗻↷
📌کانال نوای مازندران

پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۵ :: 22:22 ::  نويسنده : تعزیه خوانی
پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۵ :: 22:20 ::  نويسنده : تعزیه خوانی

یحیی اسکو _سجاد ریاحی

ابزارک یحیی اسکو _سجاد ریاحی تصویر

پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۵ :: 22:16 ::  نويسنده : تعزیه خوانی
سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ :: 13:23 ::  نويسنده : تعزیه خوانی

بیوگرافی سجاد ریاحی

سجاد ریاحی اهل استان مازندران است؛ سرزمینی با پیشینه‌ای غنی در فرهنگ، آیین‌ها و هنرهای مذهبی، به‌ویژه تعزیه و مداحی. او در کنار فعالیت حرفه‌ای خود در زمینه آرایشگری، شخصیتی علاقه‌مند به هنر و فرهنگ بومی دارد و تلاش می‌کند در مسیر حفظ و معرفی این میراث ارزشمند گام بردارد.

از دوران کودکی با فضای مذهبی و آیین‌های سنتی منطقه آشنا بوده و همین آشنایی عمیق باعث شده نگاه او نسبت به تعزیه تنها به‌عنوان یک نمایش ساده نباشد، بلکه آن را بخشی از هویت فرهنگی و معنوی مردم بداند. این نگاه، انگیزه‌ای شده تا در فضای مجازی نیز فعال باشد و بخشی از این فرهنگ اصیل را ثبت و معرفی کند.

او به نوازندگی ساز نی نیز علاقه‌مند است و صدای نی را یکی از مهم‌ترین عناصر در ایجاد حال و هوای معنوی مجالس تعزیه می‌داند. ترکیب این علاقه هنری با شناخت فرهنگی، باعث شده فعالیت‌های او تنها محدود به شغل روزمره نباشد و به سمت تولید محتوا و ثبت ارزش‌های فرهنگی نیز برود.

سجاد ریاحی با راه‌اندازی وبلاگ �نوای مازندران� تلاش کرده بستری برای معرفی تعزیه‌خوانان، پیشکسوتان این هنر، مجالس مذهبی و آیین‌های سنتی مازندران فراهم کند. هدف او از این فعالیت، حفظ خاطرات، تصاویر و روایت‌های این هنر آیینی و انتقال آن به نسل جوان است.

او باور دارد که تعزیه تنها یک هنر نمایشی نیست، بلکه یک زبان فرهنگی برای بیان عشق، ایمان و ارادت مردم به اهل بیت (ع) است؛ به همین دلیل تلاش می‌کند در حد توان خود در مسیر حفظ و گسترش این فرهنگ اصیل قدم بردارد.

امید او این است که �نوای مازندران� بتواند به مرور زمان به مرجعی کوچک اما ارزشمند برای علاقه‌مندان تعزیه و فرهنگ مازندرانی تبدیل شود و سهمی در زنده نگه داشتن این میراث معنوی داشته باشد.

سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ :: 13:16 ::  نويسنده : تعزیه خوانی
سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۵ :: 14:51 ::  نويسنده : تعزیه خوانی
سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۵ :: 14:38 ::  نويسنده : تعزیه خوانی
سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۵ :: 14:36 ::  نويسنده : تعزیه خوانی
.: Weblog Themes By Pichak :.


   ........   مطالب قدیمی‌تر >>